تو آن عشقي تو رو بايد پرستيد
چو گل هزاران بار بوييد
تو رو بايد نوازش كر آرام
به يادت قصه گفت هر شام
تو رو چون غنچه بايد ديد
ز روي برگ هر شاخه تو رو چيد
تورو بايد كه فهميد
تو رو بايد نگه داشت عاشقانه
نگاهت را به روي چشم بگذاشت
چو عشقي جاودانه نگه داشت
تو رو بايد به نام گل صدا كرد
تو رو بايد صدا كرد و دعا كرد
عشق لالايـي بـارون تـو شبــاس نم نم بارونه پشت شيشه هاس
لحظـه ي شبنـم و بـرگ گل يــاس لحظــه ي رهايـــي پــرنـده هـاس
تـو خـود عشقـي كـه همزاد منـي تــــو سكــوت مـن و فريـــاد منــي
تو خود عشقي كه شوق موندني غـم تلخ من و گنـگ شعراي منـي
وقتـي دنيــا درد بـي حرفـي داره تويـي كــه فريــاد درد هـاي منـي
چشـاي آبــي تـــو مثـــه يـــه دريـــا مـي مونه
دل خستــه ي من مثــه يــه ماهـي مـي مونه
ماهي خستـه ي من مـي خواد تـو دريـا بمونه
بوســه بــر مـوج بزنــه كنــار ماهـي ها باشـه
ماهـي خستــه ي مــن بــذار تــو دريــا بمـونه
ماهي اگه تنها باشه خستـه و دلگيـر مي شه
ماهي تو دريا نباشه اسير ماهي گير مي شه
نكنـــه يكــي بيــاد چشماتـــو از مـــن بگيـــره
ماهــــي دل بميــــره دريــــاتو ماتـــم بگيــــره
ماهــي خستــه ي مــن نـذار كـه تنهــا بمونـه
ماهي خستـه ي من مي خواد تـو دريـا بمونه

عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو ، بودن با تو
دو نیاز زندگیمه

دوست دارم دفتر دل را بسوزانم و از خاکسترش شقایق خونین
برویانم ،آتگاه راز دوری خود را با شقایق در میان گذارم . آری
می خواهم با شقایق هم ناله شوم آن هم در یک غروب غم انگیز
می خواهم با تو ای بهتر از جانم هم ناله شوم آیا می پذیری یا مرا
در بیابان چون کبوتری پر وبال شکسته رها می کنی ؟ دوست دارم
بخت من مانند نرگس های خندان سفید باشد اما دست سیاهی فلک
بر شانه هایم مثال عزا شده است ...
دوست دارم مهتاب باشم و به زیارت ستارگان آسمان بروم ...
اما ...
اما افسوس که سیاهی شبانگاه را تا همیشه ی ابدی در وجود
خویش احساس می کنم ...